معنی ۱neutral · 95%
چیزی که شخص بهخاطر برنده شدن در یک مسابقه یا انجام بسیار خوب کاری دریافت میکند
مثالهای طبیعی
She won a prize for her painting.
او برای نقاشیاش یک جایزه برد.
The teacher gave him the first prize.
معلم جایزهٔ اول را به او داد.
Several prizes were awarded after the competition.
پس از مسابقه چند جایزه اهدا شد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی توضیح میدهی جایزه برای چه عملکردی داده شده است، از prize for استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— با برنده شدن، جایزه دریافت کردن

