دورهای که دادگاه برای نظارت بر فرد در بیرون از زندان و با رعایت شرایط معین تعیین میکند.
مثالهای طبیعی
The judge ordered twelve months of probation.
قاضی دوازده ماه مراقبت قضایی تعیین کرد.
While on probation, she must attend regular appointments.
او تا زمانی که تحت مراقبت قضایی است باید مرتب در جلسههای تعیینشده حاضر شود.
His probation ends next winter if he follows the rules.
اگر او قوانین را رعایت کند، دورهٔ مراقبت قضاییاش زمستان آینده تمام میشود.
نکتهٔ کاربردی
شرایط مراقبت قضایی در حوزههای قضایی مختلف فرق میکند؛ probation همان آزادی مشروط پس از حبس (parole) نیست.
