ایجادکنندهٔ دشواری، پیچیدگی یا مشکل عملی
مثالهای طبیعی
The migration proved problematic once legacy systems were included.
با اضافه شدن سامانههای قدیمی، مهاجرت دادهها مشکلساز شد.
A problematic deadline forced the team to reduce scope.
یک مهلت زمانی مشکلساز تیم را مجبور کرد دامنهٔ کار را کاهش دهد.
Enforcement became more problematic in remote areas.
اجرای قانون در مناطق دورافتاده مشکلسازتر شد.
نکتهٔ کاربردی
برای طرح، فرض، رفتار، مدرک یا اجرایی که پیچیدگی یا مانع ایجاد میکند استفاده میشود.
