به شیوهای افراطی و بدون خویشتنداری در مصرف پول یا منابع.
مثالهای طبیعی
He spent prodigally on parties and neglected his rent.
او برای مهمانیها ولخرجانه هزینه میکرد و اجارهخانهاش را نادیده میگرفت.
Public money was prodigally wasted on unnecessary renovations.
پول عمومی به شکلی اسرافکارانه صرف بازسازیهای غیرضروری شد.
The aristocrat lived prodigally until the family fortune vanished.
آن اشرافزاده آنقدر ولخرجانه زندگی کرد تا ثروت خانوادگی از بین رفت.
نکتهٔ کاربردی
دربارهٔ خرجکردن یا شیوهٔ زندگی، اغلب بار انتقادی دارد.
