معنی ۱neutral · 90%
نتایج مفید، ارزشمند یا مؤثر ایجاد کردن
مثالهای طبیعی
I had a productive morning and finished three reports.
صبح پربازدهی داشتم و سه گزارش را تمام کردم.
The meeting was productive despite the initial disagreement.
جلسه با وجود اختلاف اولیه ثمربخش بود.
The revised workflow is more productive than the old one.
روند کاری اصلاحشده از روش قدیمی پربازدهتر است.
نکتهٔ کاربردی
`productive` بر نتیجهٔ مفید تأکید دارد؛ صرفاً مشغول بودن لزوماً به معنی پربازده بودن نیست.
