آنقدر گران که شخص یا سازمان نتواند بهطور معقول هزینهاش را بپردازد.
مثالهای طبیعی
For students, the conference fee is prohibitive.
برای دانشجویان، هزینهٔ شرکت در همایش آنقدر بالاست که عملاً امکان حضور را از آنها میگیرد.
Several startups considered the licensing costs prohibitive.
چند استارتاپ هزینههای دریافت مجوز را چنان بالا دانستند که پرداخت آنها برایشان مقدور نبود.
That fare may be prohibitive in rural communities.
ممکن است آن کرایه برای ساکنان مناطق روستایی آنقدر زیاد باشد که نتوانند از آن خدمات استفاده کنند.
نکتهٔ کاربردی
قیمت prohibitive صرفاً بالا نیست؛ آنقدر بالاست که خرید یا انجام فعالیت دیگر عملی به نظر نمیرسد.
