معنی ۱neutral · 86%
مربوط به جسمی که پرتاب یا شلیک شده و در هوا حرکت میکند.
مثالهای طبیعی
Students measured projectile motion using a tennis ball.
دانشآموزان با توپ تنیس حرکت پرتابهای را اندازهگیری کردند.
The exhibit traces a projectile trajectory across the screen.
این نمایشگاه مسیر پرتابه را روی صفحه نشان میدهد.
Projectile fragments can cause injuries near machinery.
قطعات پرتابشده میتوانند در نزدیکی ماشینآلات آسیب ایجاد کنند.
نکتهٔ کاربردی
در فیزیک و بحثهای ایمنی به کار میرود.
