آثار، ایدهها یا دستاوردهای بسیار زیادی تولید کردن.
مثالهای طبیعی
She is a prolific novelist with twenty published books.
او رماننویسی پرکار است و بیست کتاب منتشرشده دارد.
The photographer became more prolific after retirement.
آن عکاس پس از بازنشستگی آثار بیشتری تولید کرد و پرکارتر شد.
Few researchers are as prolific as Dr Chen.
پژوهشگران اندکی بهاندازهٔ دکتر چن پرکارند.
نکتهٔ کاربردی
prolific به کمیت تولید اشاره دارد، نه لزوماً کیفیت آن؛ بااینحال دربارهٔ فعالیت خلاقانه اغلب لحنی تحسینآمیز دارد.
