معنی ۱neutral · 89%
در یک حوزه یا بافت خاص مهم، شناختهشده یا اثرگذار
مثالهای طبیعی
She became a prominent researcher in climate policy.
او به پژوهشگری برجسته در سیاست اقلیمی تبدیل شد.
Several prominent figures supported the proposed reform.
چند چهرهٔ سرشناس از اصلاح پیشنهادی حمایت کردند.
The foundation grew more prominent after the campaign.
این بنیاد پس از کارزار برجستهتر شد.
نکتهٔ کاربردی
برای افراد یا چیزهایی که به دلیل اهمیت، نفوذ یا دیدهشدن عمومی برجستهاند به کار میرود.
