باعث یا موجب شدن که کسی اقدامی انجام دهد یا واکنشی نشان دهد
مثالهای طبیعی
The complaint prompted the company to investigate immediately.
این شکایت باعث شد شرکت فوراً تحقیق کند.
The alarm prompted an immediate evacuation.
زنگ خطر باعث تخلیهٔ فوری شد.
Her decision was prompted by rising costs.
تصمیم او بر اثر افزایش هزینهها گرفته شد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی بر ایجاد یک واکنش، تصمیم یا اقدام تمرکز دارد.
