معنی ۱formal · 90%
ویژگی پاسخدادن یا اقدامکردن سریع و بدون تأخیر غیرضروری.
مثالهای طبیعی
The crew responded with remarkable promptitude.
گروه با سرعت عملی چشمگیر واکنش نشان داد.
Her promptitude in answering complaints impressed the clients.
سرعت او در پاسخدادن به شکایتها مشتریان را تحت تأثیر قرار داد.
The nurse’s promptitude prevented a serious complication.
اقدام سریع پرستار از عارضهای جدی جلوگیری کرد.
نکتهٔ کاربردی
رسمی و معمولاً غیرقابلشمارش است.
