معنی ۱formal · 90%
بسیار محسوس، متمایز یا برجسته
مثالهای طبیعی
The effect was more pronounced among younger participants.
این اثر در میان شرکتکنندگان جوانتر محسوستر بود.
The building has a pronounced curve along its roofline.
ساختمان در امتداد خط سقف انحنای بارزی دارد.
Seasonal variation is especially pronounced in tourism demand.
تغییرات فصلی در تقاضای گردشگری بهویژه چشمگیر است.
نکتهٔ کاربردی
برای تفاوت، ویژگی یا اثری که بهوضوح برجسته است از `pronounced` استفاده کنید.
