تمایل قوی یا عادتی پایدار برای رفتار کردن به شیوهای مشخص.
مثالهای طبیعی
The study linked a propensity for risk-taking to impulsive decisions.
این پژوهش بین گرایش به خطرپذیری و تصمیمهای تکانشی ارتباط پیدا کرد.
My cat has a propensity to hide in laundry baskets.
گربهٔ من عادت دارد در سبدهای لباس پنهان شود.
His propensity to interrupt frustrated the entire committee.
عادت او به پریدن وسط حرف دیگران همهٔ اعضای کمیته را کلافه کرده بود.
نکتهٔ کاربردی
از a propensity to do something یا a propensity for something استفاده کنید؛ این اسم از tendency رسمیتر است.
