معنی ۱neutral · 90%
بهدرستی یا به شیوهٔ مورد انتظار و لازم
مثالهای طبیعی
The machine isn't working properly.
دستگاه بهدرستی کار نمیکند.
Make sure the meat is properly cooked.
مطمئن شو گوشت کاملاً و بهدرستی پخته شده است.
He didn't read the instructions properly.
او دستورالعملها را درست نخواند.
نکتهٔ کاربردی
`Properly` اغلب انجام یا آمادهسازی صحیح چیزی را توصیف میکند.
ترکیبهای رایج
— بهدرستی کار کردن
