با ادعای برخورداری از دانشی معنوی یا الهی، رویدادی در آینده را پیشگویی کردن.
مثالهای طبیعی
The preacher claimed to prophesy a coming drought.
واعظ ادعا میکرد که خشکسالی پیشِ رو را پیشگویی میکند.
Ancient texts say she prophesied the city’s fall.
متون باستانی میگویند او سقوط شهر را پیشگویی کرده بود.
The minister is prophesying peace for the region.
آن مقام مذهبی در حال پیشگویی صلح برای منطقه است.
نکتهٔ کاربردی
prophesy فعل است، اما prophecy که پایانش صدای «ای» دارد اسم است.
