بهگونهای که نسبت مقدارها یا تغییرات با یکدیگر متناسب باقی بماند.
مثالهای طبیعی
Top performers received proportionately larger bonuses this year.
افرادی که بهترین عملکرد را داشتند امسال پاداشهای نسبتاً بزرگتری دریافت کردند.
When demand doubled, production increased proportionately.
وقتی تقاضا دو برابر شد، تولید نیز به همان نسبت افزایش یافت.
The funds were distributed proportionately to local needs.
بودجهها متناسب با نیازهای محلی توزیع شدند.
نکتهٔ کاربردی
سهمی که proportionately بزرگتر است، شاید از نظر مقدار مطلق همچنان کوچکتر باشد؛ این به کلِ مقایسهشده بستگی دارد.
