پیشنهاد دادن؛ مطرح کردن.
مثالهای طبیعی
I propose a short break before we continue.
پیشنهاد میکنم پیش از ادامه استراحت کوتاهی داشته باشیم.
The manager proposed changing the schedule.
مدیر پیشنهاد داد برنامهٔ زمانی تغییر کند.
They proposed a new way to reduce costs.
آنها راه تازهای برای کاهش هزینهها پیشنهاد کردند.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «propose a plan»، «propose» در معنای «پیشنهاد دادن» بهکار رفته است. این فعل را متناسب با زمان و فاعل صرف کنید.
