مبلغی را بر اساس سهمی از دورهٔ زمانی یا خدماتِ دریافتشده محاسبه یا تقسیم کردن.
مثالهای طبیعی
The landlord prorated the rent for our first week.
صاحبخانه اجارهٔ هفتهٔ اول سکونتمان را به نسبت همان هفته حساب کرد.
Membership fees are prorated when customers join midyear.
وقتی مشتریان در میانهٔ سال عضو میشوند، حق عضویتشان متناسب با مدت باقیمانده محاسبه میشود.
Please prorate the refund by the unused days.
لطفاً مبلغ بازپرداخت را بر اساس روزهای استفادهنشده محاسبه کنید.
نکتهٔ کاربردی
prorate مبلغ مربوط به یک دورهٔ کامل را به سهمی مرتبط با دوره یا خدمت واقعی تعدیل میکند؛ این کار لزوماً تخفیف دلخواه نیست.
