معنی ۱formal · 90%
ممنوعکردن رسمی چیزی، بهویژه بر اساس قانون یا دستور مرجع صلاحیتدار.
مثالهای طبیعی
The new statute proscribes several discriminatory practices.
قانون جدید چند رفتار تبعیضآمیز را ممنوع میکند.
The federation has proscribed those performance-enhancing substances.
فدراسیون آن مواد افزایشدهندهٔ عملکرد را ممنوع اعلام کرده است.
Such treatment is proscribed under international law.
چنین رفتاری طبق حقوق بینالملل ممنوع است.
نکتهٔ کاربردی
رسمی و گذراست؛ ترکیب مجهول proscribed by law رایج است.
