معنی ۱neutral · 85%
پیرو یکی از شاخههای مسیحیت که در پی اصلاحات دینی اروپا شکل گرفت.
مثالهای طبیعی
She is a Protestant, while her husband is Catholic.
او پروتستان است، درحالیکه همسرش کاتولیک است.
Many Protestants settled in the region during that period.
پروتستانهای زیادی در آن دوره در این منطقه ساکن شدند.
As a Protestant, he attends a local Baptist church.
او بهعنوان یک پروتستان به کلیسای باپتیست محل میرود.
نکتهٔ کاربردی
Protestant در اشاره به هویت مذهبی با حرف بزرگ آغاز میشود و بهصورت صفت نیز کاربرد دارد.
