معنی ۱neutral · 90%
فردی که بهطور عمومی مخالفت خود را بیان میکند یا خواهان تغییر است، بهویژه در یک تظاهرات
مثالهای طبیعی
A protester held a sign near the entrance.
یک معترض نزدیک ورودی پلاکاردی در دست داشت.
Police spoke with protesters before the march began.
پلیس پیش از آغاز راهپیمایی با معترضان صحبت کرد.
Each protester received information about the planned route.
هر معترض دربارهٔ مسیر برنامهریزیشده اطلاعات دریافت کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Protester` واژهای خنثی برای شرکتکننده در اعتراض است و بهخودیِ خود به معنی خشونت یا غیرقانونیبودن نیست.

