معنی ۱neutral · 90%
از سطح یا مرز اطراف جلوتر آمدن و بیرون زدن.
مثالهای طبیعی
A nail protruded from the wooden step.
میخی از پلهٔ چوبی بیرون زده بود.
Her elbows protruded beyond the narrow armrests.
آرنجهایش از دستههای باریک صندلی جلوتر زده بودند.
Do not let wires protrude through the casing.
نگذارید سیمها از داخل قاب به بیرون بزنند.
نکتهٔ کاربردی
protrude بر بیرونزدگیِ قابلمشاهده تأکید دارد؛ stick out معادل محاورهایتر آن است.
