معنی ۱neutral · 86%
چیزی که شواهد یا تجربه، درستی یا مؤثر و قابلاعتماد بودنش را نشان داده است.
مثالهای طبیعی
This is a proven method for reducing waste.
این روشی اثباتشده برای کاهش ضایعات است.
She has proven leadership skills.
او مهارتهای مدیریتی اثباتشدهای دارد.
Our approach is proven and reliable.
روش ما آزموده و قابلاعتماد است.
نکتهٔ کاربردی
میان proven facts (واقعیتهای اثباتشده) و unverified claims (ادعاهای تأییدنشده) تفاوت بگذار؛ از very proven پرهیز کن.
