در تأمین نیازهای آینده و پرهیز از هدر دادن منابع دقت میکند.
مثالهای طبیعی
Her provident habits helped the family through unemployment.
عادتهای دوراندیشانه و صرفهجویانهٔ او به خانواده کمک کرد دوران بیکاری را پشت سر بگذارد.
A provident investor keeps some savings available for emergencies.
سرمایهگذار دوراندیش مقداری پسانداز برای مواقع اضطراری در دسترس نگه میدارد.
He became more provident after paying off his debts.
او پس از تسویهٔ بدهیهایش، در خرجکردن دوراندیشتر شد.
نکتهٔ کاربردی
رسمی و اغلب تحسینآمیز است؛ بیرون از متون مالی ممکن است کمی قدیمی به نظر برسد.
