در زمانی غیرمنتظره اما بسیار کمککننده رخ میدهد؛ گویی خوششانسی آن را رقم زده است.
مثالهای طبیعی
A providential delay kept them off the cancelled flight.
تأخیری بهموقع و خوشاقبال باعث شد آنها سوار پروازی نشوند که بعداً لغو شد.
Her arrival proved providential when the power failed.
وقتی برق قطع شد، معلوم شد رسیدن او چهقدر بهموقع و نجاتبخش بوده است.
The two founders met through a providential encounter.
آن دو بنیانگذار در دیداری خوشاقبالانه با هم آشنا شدند.
نکتهٔ کاربردی
ادبی یا رسمی است و اغلب چیزی فراتر از خوششانسی معمولی را القا میکند.
