معنی ۱neutral · 90%
مربوط به یک استان یا دولت و اداره در سطح استانی
مثالهای طبیعی
Provincial authorities approved the transport project last month.
مقامات استانی ماه گذشته پروژهٔ حملونقل را تأیید کردند.
The funding comes from the provincial government.
بودجه از دولت استانی تأمین میشود.
Education standards vary across provincial systems.
استانداردهای آموزشی میان سامانههای استانی متفاوتاند.
نکتهٔ کاربردی
پیش از اسمهایی میآید که به دولت، اداره، خدمات یا نهادهای سطح استان مربوطاند.
