عمل فراهم کردن یا در دسترس قرار دادن چیزی برای استفاده
مثالهای طبیعی
Provision of affordable housing remains a major challenge.
تأمین مسکن مقرونبهصرفه همچنان چالشی بزرگ است.
Rural healthcare provision has improved significantly.
تأمین خدمات درمانی روستایی بهطور چشمگیری بهتر شده است.
Adequate provision must be made for emergency shelter.
باید برای سرپناه اضطراری تمهید کافی فراهم شود.
نکتهٔ کاربردی
برای چیزی که فراهم میشود از `provision of + noun` و برای آماده شدن برای نیاز آینده از `make provision for` استفاده کنید.
