بهگونهای که احتمال خشمگین کردن، رنجاندن یا برانگیختن واکنشی شدید وجود داشته باشد.
مثالهای طبیعی
The candidate’s provocative remarks drew angry responses.
اظهارنظرهای تحریکآمیز نامزد انتخاباتی واکنشهای خشمگینانهای برانگیخت.
The campaign grew more provocative each week.
این کارزار هر هفته تحریکآمیزتر شد.
A provocative slogan on the poster divided the crowd.
شعاری تحریکآمیز روی پوستر جمعیت را دودسته کرد.
نکتهٔ کاربردی
اظهارنظر provocative ممکن است عمداً برای ناراحت کردن دیگران بیان شود؛ اما اینکه واقعاً چنین اثری داشته باشد به مخاطب بستگی دارد.
