معنی ۱neutral · 90%
آرام و بیسروصدا جابهجا شدن، اغلب در جستوجوی شکار یا فرصتی مناسب.
مثالهای طبیعی
A fox prowled around the bins at midnight.
نیمهشب روباهی اطراف سطلهای زباله دزدکی پرسه میزد.
Security noticed someone prowling behind the warehouse.
نگهبانی متوجه شد کسی پشت انبار پرسه میزند.
The hungry cat prowls along the garden wall.
گربهٔ گرسنه در امتداد دیوار باغ آهسته پرسه میزند.
نکتهٔ کاربردی
prowl غالباً حس شکار، پنهانکاری یا خطر را منتقل میکند؛ roam معمولاً چنین نیتی را نمیرساند.
