وضعیت نزدیک بودن مکانی به یک شخص، مکان یا چیز.
مثالهای طبیعی
The apartment’s proximity to the station saves commuters time.
نزدیکی آپارتمان به ایستگاه در وقت رفتوآمدکنندگان صرفهجویی میکند.
Shops benefit from proximity to the university.
فروشگاهها از نزدیک بودن به دانشگاه سود میبرند.
Their houses are in close proximity to each other.
خانههای آنها فاصلهٔ بسیار کمی با یکدیگر دارند.
نکتهٔ کاربردی
proximity به نزدیک بودن اشاره میکند، نه لزوماً تماس مستقیم. ساخت proximity to رایج است.
