معنی ۱neutral · 90%
مربوط به روانپزشکی، اختلالات سلامت روان یا ارزیابی و درمان پزشکی آنها
مثالهای طبیعی
The hospital expanded its psychiatric services last year.
بیمارستان سال گذشته خدمات روانپزشکی خود را گسترش داد.
He underwent a psychiatric assessment before treatment began.
او پیش از آغاز درمان تحت ارزیابی روانپزشکی قرار گرفت.
Rural areas often lack specialist psychiatric care.
مناطق روستایی اغلب فاقد مراقبت تخصصی روانپزشکی هستند.
نکتهٔ کاربردی
پیش از اسمهایی مانند `care`، `assessment`، `treatment`، `service` و `hospital` برای اشارهٔ مشخص به روانپزشکی به کار میرود.
