شاخهای از پزشکی که با تشخیص و درمان اختلالات روانی سروکار دارد.
مثالهای طبیعی
She entered psychiatry after completing her medical training.
او پس از پایان دورهٔ پزشکی وارد رشتهٔ روانپزشکی شد.
The hospital expanded its psychiatry department this year.
بیمارستان امسال بخش روانپزشکی خود را گسترش داد.
Modern psychiatry combines medication with other forms of care.
روانپزشکی نوین دارودرمانی را با شکلهای دیگر مراقبت ترکیب میکند.
نکتهٔ کاربردی
روانپزشکی رشتهای پزشکی است؛ روانشناسی حوزهٔ علمیِ گستردهتر مطالعهٔ ذهن و رفتار است و لزوماً فعالیت پزشکی محسوب نمیشود.
