بهطور موقت متورم یا پفکرده، بهویژه دربارهٔ صورت یا اطراف چشمها.
مثالهای طبیعی
My eyes look puffy after a poor night of sleep.
بعد از یک شب بدخوابی، چشمهایم پفکرده به نظر میرسند.
Her eyelids became puffy during the pollen season.
در فصل گردهافشانی گیاهان، پلکهای او پف کرد.
His face looked puffier in yesterday’s photograph.
صورت او در عکس دیروز پفکردهتر به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر همراه eyes، eyelids، cheeks و face میآید.
