با ضربهها یا موجهای منظم و پیدرپی تپیدن یا تغییر کردن.
مثالهای طبیعی
Colored lights pulsated above the stage.
نورهای رنگی بالای صحنه بهطور ضربانی روشن و کمنور میشدند.
A dull ache pulsates behind my eye.
دردی مبهم پشت چشمم بهصورت ضربانی میتپد.
The dance floor was pulsating with heavy bass.
کف سالن رقص همراه با صدای بم و کوبندهٔ موسیقی میلرزید.
نکتهٔ کاربردی
pulsate به تپش یا تغییر تکرارشونده اشاره دارد، نه یک حرکت یا چشمک منفرد. throb بیشتر بر حس ضربان قوی تأکید میکند.
