معنی ۱formal · 89%
بهشکل تپشها یا ضربانهای تکرارشونده حرکت یا جریان دارد، بهویژه با آهنگی شبیه ضربان قلب.
مثالهای طبیعی
The patient reported a pulsatile feeling near the temple.
بیمار گفت نزدیک شقیقهاش احساس ضربان دارد.
Ultrasound revealed pulsatile flow through the vessel.
سونوگرافی، جریان ضربانی را در رگ نشان داد.
This pump produces pulsatile rather than continuous circulation.
این پمپ بهجای گردشِ پیوسته، گردشِ ضربانی ایجاد میکند.
نکتهٔ کاربردی
بهویژه در پزشکی رایج است؛ در زبان روزمره pulsing کاربرد بیشتری دارد.
