معنی ۱neutral · 90%
حرکت منظم خون در شریان که از ضربان قلب ایجاد میشود، بهویژه وقتی با لمس اندازهگیری میشود
مثالهای طبیعی
The nurse checked his pulse before the procedure.
پرستار پیش از انجام فرایند نبض او را گرفت.
Her pulse became weak and irregular.
نبض او ضعیف و نامنظم شد.
A rapid pulse can follow intense physical exercise.
پس از ورزش شدید ممکن است نبض سریع شود.
نکتهٔ کاربردی
برای اندازهگیری از `check/take someone's pulse` استفاده میشود؛ نبض میتواند `rapid`، `slow`، `weak`، `strong` یا `irregular` باشد.
