معنی ۱neutral · 85%
رسیدن یا انجامدادن کاری درست در زمان مقرر و بدون تأخیر.
مثالهای طبیعی
She is always punctual for meetings.
او همیشه برای جلسهها بهموقع حاضر میشود.
The morning train was unusually punctual.
قطار صبح برخلاف معمول کاملاً بهموقع رسید.
All students must be punctual.
همهٔ دانشآموزان باید وقتشناس باشند.
نکتهٔ کاربردی
punctual بر رعایت برنامهٔ زمانی تأکید میکند؛ prompt ممکن است علاوه بر آن به سرعتِ اقدام هم اشاره داشته باشد.
ترکیبهای رایج
— رسیدن دقیقاً در زمان تعیینشده
