معنی ۱neutral · 86%
با جسمی نوکتیز سوراخ کوچکی در چیزی ایجاد کردن.
مثالهای طبیعی
A nail punctured the tire on my way home.
در راه برگشت به خانه، میخی لاستیکم را سوراخ کرد.
Sharp tools can puncture a thin plastic bag.
وسایل تیز میتوانند کیسهٔ پلاستیکی نازکی را سوراخ کنند.
She accidentally punctured her finger with a sewing needle.
او بهاشتباه با سوزن خیاطی انگشتش را سوراخ کرد.
نکتهٔ کاربردی
در ساخت مجهول نیز رایج است: The tire was punctured.
