معنی ۱neutral · 90%
مجازاتی که شخص بهدلیل انجام کار نادرستی دریافت میکند
مثالهای طبیعی
The punishment for cheating was extra homework.
مجازات تقلب، تکلیف اضافی بود.
The crime carries a serious punishment.
این جرم مجازات سنگینی دارد.
They felt the punishment was too severe.
آنها احساس کردند مجازات بیش از حد سنگین است.
نکتهٔ کاربردی
وقتی دلیل مجازات مشخص میشود، از `punishment for + action` استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— مجازات بهدلیل انجام کاری مشخص

