معنی ۱neutral · 85%
پیکرهای به شکل انسان یا حیوان که فردی برای اجرای نمایش حرکتش میدهد
مثالهای طبیعی
The puppet bowed when the actor pulled its strings.
وقتی بازیگر نخها را کشید، عروسک تعظیم کرد.
Children laughed at the funny puppets.
بچهها به عروسکهای بامزه خندیدند.
He made a puppet from an old sock.
او از یک جوراب قدیمی عروسکی ساخت.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف عروسک معمولی، puppet در نمایش توسط شخص حرکت داده میشود.
ترکیبهای رایج
— نمایش با عروسکهای متحرک
