خالص؛ ناب.
مثالهای طبیعی
The necklace is made of pure silver.
گردنبند از نقرهٔ خالص ساخته شده است.
We need pure water for the experiment.
برای آزمایش آب خالص لازم داریم.
It was pure luck that we found the keys.
پیدا کردن کلیدها فقط از روی خوششانسی بود.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «pure water»، «pure» در معنای «خالص» بهکار رفته است. صفت باید با اسمی که توصیف میکند ارتباط معنایی داشته باشد.
