کنار گذاشتن عمدی افراد از یک گروه یا سازمان، اغلب با انگیزهٔ سیاسی.
مثالهای طبیعی
A purge of officials followed the leadership change.
پس از تغییر رهبری، شماری از مقامها در جریان پاکسازی کنار گذاشته شدند.
The board denied carrying out a purge.
هیئتمدیره انجام هرگونه پاکسازی را انکار کرد.
Several purges weakened the ruling party.
چندین دور پاکسازی، حزب حاکم را تضعیف کرد.
نکتهٔ کاربردی
purge اغلب نشان میدهد برکناریها قهری یا ایدئولوژیکاند، برخلاف تغییرات معمول و بیطرفانهٔ نیروی انسانی.
