معنی ۱formal · 90%
حاوی چرک است یا باعث خروج ترشحات چرکی میشود.
مثالهای طبیعی
The nurse noticed purulent drainage near the incision.
پرستار متوجه ترشح چرکی نزدیک محل برش جراحی شد.
A purulent discharge should be assessed by a clinician.
ترشح چرکی باید بهدست پزشک یا درمانگر بررسی شود.
The photograph showed a swollen, purulent lesion.
در عکس، ضایعهای متورم و چرکی دیده میشد.
نکتهٔ کاربردی
واژهای تخصصی در پزشکی است که معمولاً پیش از اسم میآید.
