بازی، پرسش یا مسئلهای که برای سنجش فکر یا توانایی حل مسئله طراحی شده است
مثالهای طبیعی
We solved the puzzle after several unsuccessful attempts.
پس از چند تلاش ناموفق، معما را حل کردیم.
The teacher gave us a logic puzzle.
معلم یک معمای منطقی به ما داد.
She packed several puzzles for the long train journey.
او برای سفر طولانی با قطار چند پازل همراه برد.
نکتهٔ کاربردی
`Puzzle` میتواند انواع مختلف بازیهای فکری، از جمله معمای واژگانی، منطقی و پازل را توصیف کند.

