معنی ۱neutral · 90%
کسی که اغلب میل دارد با دیگران بحث کند یا اختلاف و دعوا راه بیندازد.
مثالهای طبیعی
A quarrelsome student kept challenging classmates over small issues.
دانشآموزی دعواجو مدام بر سر مسائل جزئی با همکلاسیهایش جر و بحث میکرد.
He becomes quarrelsome whenever he feels ignored.
هر وقت احساس کند نادیده گرفته شده، دعوایی میشود.
The younger brother is more quarrelsome than his sister.
برادر کوچکتر از خواهرش دعواجوتر است.
نکتهٔ کاربردی
quarrelsome نشاندهندهٔ تمایل تکرارشونده به مشاجره است، نه صرفاً یک مخالفت منطقی و محترمانه.
