معنی ۱neutral · 86%
یک آشوب، مقاومت یا احساس شدید را سرکوب کردن یا پایان دادن به آن
مثالهای طبیعی
Police struggled to quell the riot before dawn.
پلیس تلاش کرد پیش از سپیدهدم شورش را فرونشاند.
She quelled her anxiety with slow breathing.
او با تنفس آهسته اضطرابش را فرو نشاند.
The announcement failed to quell investor fears.
آن اعلامیه نتوانست ترس سرمایهگذاران را فرونشاند.
نکتهٔ کاربردی
`Quell` چه در معنای لفظی و چه مجازی، نوعی سرکوب قاطع یا مؤثر را القا میکند.
