معنی ۱neutral · 88%
جستوجویی طولانی یا دشوار برای چیزی مهم، ارزشمند یا سختدسترس
مثالهای طبیعی
Their quest for a cure continued for decades.
جستوجوی آنها برای یافتن درمان دههها ادامه یافت.
Her quest to understand the past changed her priorities.
تلاش او برای درک گذشته اولویتهایش را تغییر داد.
The expedition became a quest for lost manuscripts.
این سفر اکتشافی به جستوجویی برای نسخههای خطی گمشده تبدیل شد.
نکتهٔ کاربردی
`quest` بر پایداری و دشواری تأکید دارد و معمولاً به چیزی معنادار اشاره میکند، نه یک جستوجوی روزمره.
