معنی ۱neutral · 95%
از کسی سؤال پرسیدن، اغلب برای بهدست آوردن اطلاعات.
مثالهای طبیعی
The police questioned the witness.
پلیس از شاهد پرسوجو کرد.
She questioned his decision.
او تصمیم او را زیر سؤال برد.
They are questioning the manager.
آنها در حال پرسوجو از مدیر هستند.
نکتهٔ کاربردی
question از ask questions رسمیتر است و اغلب در موقعیتهای رسمی استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— از یک شاهد سؤال پرسیدن

