معنی ۱neutral · 90%
در صف منتظر ماندن تا نوبت فرد برسد
مثالهای طبیعی
We queued for tickets outside the theatre.
ما بیرون تئاتر برای خرید بلیت در صف ایستادیم.
Customers queued to enter the store.
مشتریان برای ورود به فروشگاه در صف ایستادند.
Passengers were queuing near the check-in desks.
مسافران نزدیک میزهای پذیرش در صف ایستاده بودند.
نکتهٔ کاربردی
`Queue` بهویژه در انگلیسی بریتانیایی رایج است؛ در انگلیسی آمریکایی اغلب از `line up` استفاده میشود.

