کاملترین یا شاخصترین نمونهای که یک ویژگی یا نوعِ خاص را به بهترین شکل نشان میدهد.
مثالهای طبیعی
The library embodies the quintessence of modernist restraint.
این کتابخانه مظهرِ تمامعیارِ خویشتنداری و سادگی در معماریِ مدرنیستی است.
To her nephews, Aunt Rose was the quintessence of generosity.
برایِ خواهرزادهها و برادرزادههایش، خاله رُز مظهرِ سخاوت بود.
For many visitors, that meal captures the quintessence of hospitality.
برایِ بسیاری از بازدیدکنندگان، آن وعدهٔ غذا عصارهٔ واقعیِ مهماننوازی را به نمایش میگذاشت.
نکتهٔ کاربردی
واژهای بسیار ادبی و اغلب ستایشآمیز است. معمولاً با the و سپس of میآید؛ بهجایِ essence در گفتارِ روزمره به کار نرود.
